تبليغاتX
من عروس همانم که در استخاره بد آمده بود - نگار فصل سوم قسمت پنجم
مشق شب
نگار فوری به مادرش تلفن کرد .

- مامان دکتر رضایی می شناسی؟

- دکتر رضائی؟!

- آره .

- چطور یاد اون کردی؟ ...منظورت دکتر بچه گی هاته دیگه ... همونی که متخصص اطفاله ...برای چی می خوای .

- هیچی یکی از دوستام بچه اش مریض شده خواستم یه دکتر خوب بهش معرفی کنم.مطمئن نبودم فامیلیشو درست می گم یانه... راستی مامان آدرس مطبش خیابون کاج بود نه ؟

- آره دخترم .

نگار تازه یادش افتاد که دکتر متخصص اطفال  دوران کودکی اش باهاش تماس گرفته اما چه دلیلی وجود داشت که اون مورد توجه دکتر رضایی قرار بگیره؟!

نگار وقتی فهمید که دکتر رضایی بهش زنگ زده و آدرس مطبش دقیقا همونیه که سالها پیش به اونجا می رفته با اطمینان سر قرار با دکتر رضایی حاضر شد و یه پیام کوتاه برای آرین فرستاد که بخاطر یه کار خبری تاریخ قرار رو عوض کنه.

نگار وارد مطب شد.همون مبلهای بزرگ قدیمی که حاشیه های سبزش با حاشیه های سبز پرده های مطب ست شده بود.یه صندلی تکی چوبی قدیمی هم درست همون جای قبلی اش قرار داشت و نگار رو به یاد خودش انداخت که همیشه روی اون صندلی می نشست و پاهاش رو تاب می داد و به بچه هایی نگاه می کرد که ترس از آمپول در نگاهشون موج می زد.

چند مجله زرد روی میز شیشه ای کنار مبلها برای گذروندن وقت تا لحظه ملاقات توجه نگار رو به خودش جلب کرد اما قبل از اینکه نگار بخواد اولین مجله رو انتخاب کنه دکتر رضایی وارد اتاق شد و با لبخندی گفت :بزرگ شدی نگار.همونطور که فکر می کردم  زیبا و با وقار.

نگار با لبخندی جواب داد:آقای دکتر شما هم زیاد عوض نشدید فقط موهاتون سفید شده .چرا گفتید که من شما رو نمی شناسم .من خاطرات بد آمپول خوردن از شما و بخیه زدن شکاف سرم توسط شما رو هیچ وقت فراموش نمی کنم.طوری صحبت کردید که فکر کردم مامور اف بی ای هستید.واقعا که...

دکتر رضایی در حالیکه با صدای بلند می خندید با اشاره دست نگار رو دعوت کرد که به اتاقش بره.

توی اتاق مردی حدود ۶۰ سال منتظر نگار و دکتر رضایی بود.دکتر رضایی این مرد رو به نگار معرفی کرد:نگار جان دکتر رحمانی.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 15:11  توسط فرزانه |